روزی شخصی به یکی از دوستانش نامه می نوشت کسی پهلوی او نشسته بود و از گوشه ی چشم نوشته هایش را می خواند نویسنده متوجه ی نگاه پنهان او شدو این کار ناپسند به خشمش امد در نامه اش نوشت :اگر پهلوی من دزدی ننشسته بودو نوشته ی مرا نمی خواند همه
برچسب:
نویسنده: سام کریمی
برچسب: بینوایان,
نویسنده: سام کریمی
روزی مردی به یک جالیز خربزه رسید و زیر درخت گردو دراز کشید و باخود گفت خدایا درخت گردکان به این بلندیدرخت خربزه الله اکبر. من که از کار خدا سردر نمیاورماخر چگونه خربزه به ان بزرگی روی زمین گردوی به ان کوچیکی روی درخت . درهمین فکر بود که ناگهان
برچسب:
نویسنده: سام کریمی
روزی شخصی به یکی از دوستانش نامه می نوشت کسی پهلوی او نشسته بود و از گوشه ی چشم نوشته هایش را می خواند نویسنده متوجه ی نگاه پنهان او شدو این کار ناپسند به خشمش امد در نامه اش نوشت :اگر پهلوی من دزدی ننشسته بودو نوشته ی مرا نمی خواند همه ی اسرار
برچسب:
نویسنده: سام کریمی